پرنیاپرنیا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عروسکهای نازم پرنیا و پانیا

درخواست پرنیا از مامان سولماز

یکی از روزها پرنیا به من گفت مامانی می شه منو عروس درست کنی واز من عکس بگیری من که شاخها ازتعجب در اومده بود وهمیشه منتظر شکار چنین لحظاتی بودم باتمام وجود درخواستش رو پذیرفتم واز ترس اینکه نظرش عوض نشد به سرعت وارد عمل شدم که نتیجه اش این تصاویری است که دارید مشاهده می کنید. راستی می تونید تو ادامه مطلب بقیشو نگاه کنید   ادامه مطلب یادتون نره ...
14 آذر 1391

مسابقه

سلام به همه : باز هم یک مسابقه دیگه ،که پرنیای مامان از طرف عمه اش تواون شرکت داده شده والان تا ٥شنبه ما فرصت تبلیغات داریم از تمامی دوستای گلم می خوام که یک سری به این آدرس بزنید http://ninimod.niniweblog.com/ ودر صورت تمایل به دخترم با کد ٠٠٣٣رای بدید پیشاپیش از لطفتون سپاسگذارم   راستی این هم تشکر پرنیا خانم ...
12 آذر 1391

دانسته هایی که بهتر است والدین از قبل در جریان باشند

چراهای كودكم درباره مسائل جنسی     بسیاری از والدین گمان می کنند که آموزش مسایل جنسی را می توان در گفتگویی خلاصه کرد پیرامون مسایل جنسی کودکان: بسیاری از والدین گمان می کنند که آموزش مسایل جنسی را می توان در گفتگویی خلاصه کرد «یکی از این روزها»، پدر و مادر، کودک خود را که دارد به دوران بلوغ پا می گذارد، به کناری خواهد کشید و در خلوت. «حقایق زندگی» را به او خواهد گفت. به پسرها در مورد خطرات ناشی از بیماری های مقاربتی هشدار داده خواهد شد و به دخترها، خطرات ناشی از بارداری، اما آموزش مسایل جنسی باید پیش از این شروع شود. رفتار جنسی خود والدین: ت...
29 آبان 1391

کمک کمک کمک کنید به یک مادر

عزیزان من الان نیمی از بارداری دختر دومم را سپری کردم بدون اینکه تونسته باشم اسمی با کمک پدرش انتخاب کرده باشم واین موضوع منو ناراحت می کنه چرا که سر پرنیای مامان از ابتدای بارداری او را به یک نام دختر ویک نام پسر صدا می زدیم تا اینکه جنسیت او مشخص شد ولی  ترجیحا بدمون نمی آد که اسم دومی هم با پ شروع بشه ولی از اسمهای دیگه ای هم که قشنگ باشند استقبال می کنیم راستی اگه تمایل به کمک به من هستید لطفا معنی اسم انتخابیتان را هم در کنارش ذکر کنید پیشاپیش از همکاری شما عزیزان ممنونم ...
21 آبان 1391

گردش مادر ودختر در پارک

دیروز بعد از کار رفتیم پارک سر کوچه مون از ساعت ٤تا ٦غروب اونجا بازی کردیم به حدی که وقتی رسیدیم خونه از خستگی خوابم برد وساعت١٠شب بود که با صدای داودی بیدار شدم شام خوردیم ودوباره بعد از دنبال کردن سریال ها خوابیدیم راستی این هم چندتا از عکس: ...
17 آبان 1391

درسا خانوم مهیمان نیمروزی پرنیا

یک روز درسا خانوم میهمان پرنیا شد واین دوتا فرشته خیلی خانوم بودند که بیشترش به روایت فیلم ضبط شد اما مقدار کمی هم عکس گرفنم که براتون گذاشتم حالا به شرح کمی از وقایع و سخنان گوهر بار آنها می پردازیم : داشتم یکمی از سیب زمینی هاشون رو برمی داشتم ناگهان درسا خانوم گفت خاله می شه نخوری گفتم چرا خاله جون گفت :آخه زود تموم می شه دوتاشون روی میز نشسته بودند که ناگهان با صدای بلند زدن زیر گریه ترسیدم دویدم طرف اونها دیدم دستمال کاغذی گرفتند رو صورتشون وتا منودیدند زدند زیر خنده وگفتند الکی داریم گریه می کنیم نمیدونم طفلکی ها چرا اونقدر خسته بودند که ناچار نشسته نماز خوندند و زیر لب یک کلامهایی رو زمزمه می کردند که هر چه گوشمو تیز کرد...
14 آبان 1391