یادی از گذر زمان
خاطره
یک روزی از روزها پرنیا خانوم دور از چشم مامانش روی پاش نقاشی کشیده بود وبعد از اینکه کارش تموم شد برای اینکه مامانش متوجه نشه جوراب پاش کرده بود و از قرار معلوم ما قرار بود فردای اون روز به مراسم ختم به کرج بریم صبح همان روز برای اینکه لباس دخترم رو عوض کنم متوجه این شیرین کاری شدم وباهم به نتیجه رسیدیم که ما شلوار پای پرنیا کنیم تا کسی متوجه نشه واز اونجا که قرار بود زودی بر گردیم لباس اضافه چیزی بر نداشتیم .گلاب به روتون بعد از مسجد توراه خونه ننه کرجی پرنیا گفت مامانی جیش دارم ونتونست تحمل کنه کمی از شانس بدمون نم به لباس زیرش زد وما مجبورشدیم دخترم رو به این شکل در بیاریم خلاصه زمین وزمان از این طراحی پرنیا باخبر شدن را...
عکسهای چهار تفنگدار
پرنیا تو خونه ننه کرجی
فکر می کنید این شاهکار رو کی خلق کرده ؟درسته پرنیا خانوم والبته بقیه رو مامانش ...
آرامش پرنیا در کتاب خوانی پدرش
شیرین کاری
عمل به قول
دیروز به دخترم قول داده بودم که بعد از اتمام ساعت کاری وقتی می رم دنبالش یک آدم برفی با هم درست کنیم برای همین منظور یک هویج هم با خودمون برده بودیم پس از تحویل گرفتن پرنیا خانوم با حضور درسا دوست صمیمی پرنیا به برف بازی مشغول شدیم وهمه کار این دونفر انجام دادند به غیر از درست کردن آدم برفی بیین یک گوشه از بازیهاشون رو با هم ببینیم ...
تولد وصحبتهای شیرین پرنیا
مامان :پرنیا مامانی می خوای برای تولدم چی بگیری پرنیا :چی دوست داری مامان :ااااااااااااااااااااااا گل سر پرنیا:دیگه چی می خوای مامان: ااااااااه نمی دونم پرنیا :مامانی یواشکی بگو لپ لپ مامان:راست می گی اصلا یادم نبود مامانی دستت درد نکنه ممنونم پرنیا :اره مامان برات یک لپ لپ بزرگ می خرم ....وقتی بزرگ شدم برات می خرم ...










