پرنیاپرنیا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

عروسکهای نازم پرنیا و پانیا

خاطره

یک روزی از روزها پرنیا خانوم دور از چشم مامانش روی پاش نقاشی کشیده بود وبعد از اینکه کارش تموم شد برای اینکه مامانش متوجه نشه جوراب پاش کرده بود و از قرار معلوم ما قرار بود فردای اون روز به مراسم ختم به کرج بریم صبح همان روز برای اینکه لباس دخترم رو عوض کنم متوجه این شیرین کاری شدم وباهم به نتیجه رسیدیم که ما شلوار پای پرنیا کنیم تا کسی متوجه نشه واز اونجا که قرار بود زودی بر گردیم لباس اضافه چیزی بر نداشتیم .گلاب به روتون بعد از مسجد توراه خونه ننه کرجی پرنیا گفت مامانی جیش دارم ونتونست تحمل کنه کمی از شانس بدمون نم به لباس زیرش زد وما مجبورشدیم دخترم رو به این شکل در بیاریم خلاصه زمین وزمان از این طراحی پرنیا باخبر شدن را...
13 بهمن 1391

عمل به قول

دیروز به دخترم قول داده بودم که بعد از اتمام ساعت کاری وقتی می رم دنبالش یک آدم برفی با هم درست کنیم برای همین منظور یک هویج هم با خودمون برده بودیم  پس از تحویل گرفتن پرنیا خانوم با حضور درسا دوست صمیمی پرنیا به برف بازی مشغول شدیم وهمه کار این دونفر انجام دادند به غیر از درست کردن آدم برفی بیین یک گوشه از بازیهاشون رو با هم ببینیم ...
29 آذر 1391

تولد وصحبتهای شیرین پرنیا

مامان :پرنیا مامانی می خوای برای تولدم چی بگیری پرنیا :چی دوست داری مامان :ااااااااااااااااااااااا گل سر پرنیا:دیگه چی می خوای مامان: ااااااااه نمی دونم                                  پرنیا :مامانی یواشکی بگو لپ لپ مامان:راست می گی اصلا یادم نبود  مامانی دستت درد نکنه ممنونم پرنیا :اره مامان برات یک لپ لپ بزرگ می خرم ....وقتی بزرگ شدم برات می خرم ...
28 آذر 1391