پرنیاپرنیا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

عروسکهای نازم پرنیا و پانیا

خواب دوفرشته ی ناز

دخترم پرنیا خیلی اصرار دارد که شبها کنار خواهرش بخوابد از آنجا که هرشب من وپدرش از جانب او ضربه های کاری در نقاط مختلف بدنمان می خوریم از او خواهش کردم که روزها وقتی که من بیدارم کنار خواهرش بخوابد که اولین باری که با تصویر بالا این اتفاق رخ داد پرنیا خانوم 20دقیقه بیشتر نتونست کنار خواهرش بخوابه وناگهان از خواب بیدار شد وفریاد زد مامان بیا دیگه خودت نگهش دار من خسته شدم نمی تونم ...
6 ارديبهشت 1392

یک تجربه

یک روز دخترم با مامان فاطمه به پارک رفت .وقتی برگشت همراهش یک گل کوچک بود که می خواست اون رو زنده کنه جالبه که اگه یک روزی خواستید یک گلی رو زنده کنید از این روش استفاده کنید امیدوارم که از این آموزسش لذت برده باشید تا آموزشهای بعدی شمارو به خدا می سپارسم . ...
2 ارديبهشت 1392

آموزش به پرنیا خانوم

یک روز از روزها به پرنیا خانوم گفتیم که به خاطر خواهرش هم که شده دیگه بهتره شصتشو نخوره واون هم به راحتی قبول کرد چند دقیقه دیگر دیدیم که حرکات زیر رو با عروسکش انجام می ده وبه نتیجه رسیدیم که بهتره انگشت خودشو بخوره   ...
2 ارديبهشت 1392

خاطره ی یک روز ٍ پرنیا با عمه نرگس ..

یک روز با پرنیا .. تاريخ : شنبه 17 فروردين 1392 پرنیای عمه که با پدر و مادرش اومده بود عید دیدنی خونمون دیگه شب باهاشون نرفت و موند پیش عمه .. الهی من قربونت برم عزیزم .. بعد رفتنشون به پرنیا غذا دادم و در همین حین برای من هم سخنرانی میکرد و من هم نزدیک بود دیگه شاخام در بیاد .. یک ساعت و نیم برام حرف زد .. قسمت هایی از صحبت های پرنیا : من دوست ندارم برم خونه مامان فاطمه . من دوست دارم همیشه هرروز خونه شما بمونم . پدر نمیذاره من بمونم خونه شما . مامانم میگه گریه میکنی . دلم برای شما خیلی تنگ شده بود . دلتنگی داره دیگه ! اشک یه چیزیه تو آدم که گریه میاد از چشما ( همه ی این ها همه با حرکات دستش هم همراه بود که من داشتم غش میکردم ...
28 فروردين 1392

پرنیا خانوم وشیطنتهاش

از اونجا که موکتهای مامان فاطمه  جون می داد برای عکس گرفتن ما هم این فرصت رو از دست ندادیم و تا می تونستیم از دخترم عکس گرفتیم . فکر می کنم لازم باشه یک توضیحی راجع به عکس زیر بدم: پرنیا خانوم عاشق کاکائو است وهر جا که اونو ببینه حتی به قیمت یواشکی وبدون اجازه هم که شده اونا رو بر می داره واین دخترم فکر می کرد با این نحوه نشستن کسی متوجه برداشتن کاکائو اون نمی شه و...وهر وقت از بابت اینکه این تصور متعلق به کیست سوال می کنیم جواب می دهد شاید هلینا دختر خاله اش باشه تو مدتی که خونه مادری بودیم (مامان خودم )روی تخت به خاطر وضعیت بعد از زایمانم می خوابیدم و یک روز دخترم نقاشی کشیده بود که تو نقاشیش تختو کشیده ب...
26 فروردين 1392

تشکر

سلام : از تمامی دوستانی که در این شادی چهار نفری چه حضوری وچه تلفنی و پیامکی تبریک گفتند ممنونم واز صمیم قلب بهترین ها را برای شان در تمام مراحل زندگی آرزومندم ...
24 فروردين 1392